قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2806
تاريخ الفي ( فارسى )
بعد از آن امير چاولى باز جماعتى صوفيه را فرستاد كه به طريق صلح قلعه را بستانند . ابو سعيد ايشان را هريسه و قطايف بسيار داده آن مقدار زمان در آفتاب نگاهداشت كه از تشنگى هلاك شدند . امير چاولى از اين جهت كه مدّت دو سال در پاى آن قلعه نشسته بود و كارى از پيش نبرده بود بسيار خجل و شرمنده بود و ابو سعيد نيز به واسطهء كمى آذوقه ، بسيار پريشانحال بود امّا چنان ظاهر مىساخت كه هنوز ده سال آذوقه دارد . آخر الأمر ، از اندرون قلعه فرياد مىكردند كه : اگر امير چاولىسقاوو اهالى قلعه را بر مال و جان ايشان امان دهد و سوگند ياد كند كه قصد هيچ احدى از اهل قلعه نكند و طمع در اموال ايشان ننمايد ، ما قلعه را تسليم او مىنماييم . امير چاولى آن را غنيمت دانسته فى الحال اماننامهاى به خطوط امرا و اعيان علما نوشته جهت او فرستاد و ابو سعيد قلعه را تسليم او نمود . امّا از اوضاع امير چاولىسقاوو چنان فهميد كه قصد گرفتن او دارد ، بنابراين ، از وى گريخت . چاولى فرزندانش را گرفته در حبس كرد و مردم از اطراف و جوانب در پى او فرستاد . اتّفاقا ، جماعتى از آنها كه در پى ابو سعيد مىرفتند به غلامى زنگى رسيدند كه چيزى در چادرى بسته بر سر داشت و به راه كوه مىرفت . از وى پرسيدند كه : اين چيست ؟ زنگى گفت : اين توشهء من است . چون آن را بكافتند ديدند كه چند مرغ مسمّى بريان كرده با حلواى نبات و نانهاى ميده است . ايشان گفتند كه : اى زنگى ، اين طعام مثل تو مردم نيست . راست برگو كه اين طعام را براى كه مىبرى ؟ زنگى گفت : براى هيچكس نمىبرم . اين طعامى است كه از طويى كه در اين شهر بود به من رسيده . آن جماعت به سخن او گوش نكرده چند چابك بر زنگى زدند . زنگى از ترس كتك فى الحال گفت كه : اين طعام را از براى ابو سعيد مىبرم . گفتند كه : ابو سعيد كجاست ؟ گفت : در اين كوه پنهان است . همان زنگى را پيش انداخته به آن كوه رفته ابو سعيد را به دست آوردند و پيش امير چاولى سقاوو رسانيدند . امير چاولى فى الحال گردن او را زد و آنچه از اسباب و اموال او بود متصرّف شده عنان عزيمت به صوب دارابجرد منعطف داشت . چون صاحب دارابجرد ، ابراهيم بيگ ، خبر توجّه او شنيد ، گريخته به كرمان رفت ؛ چه ، ميانهء او و والى كرمان ، ارسلانشاه بن ارسلان بيگ بن قاورد ، يك دوستى قديم بود . بنابراين ، پناه به او برده از وى مدد طلبيد . در اين وقت ، امير چاولى به ولايت دارابجرد درآمده تاخت و تاراج مىكرد ، و بعد از تاخت و تاراج متوجّه قلعهء زيتل « 1 » ، كه از مشاهير قلاع آن ديار بود و در استحكام از جميع قلاع
--> ( 1 ) . الكامل : حصار ريتل رننه ؛ يعنى گردنهء رننه .